بیدار شو هشیار شو
ای پر نـوای با صدای دل همـاهنگ با گـریه های پر ریـای شـوم نیرنگ
کز عقده های مانده در آوار طاغوت از روزگار شـرمســار نـکبـت و ننگ
این گونه خواب آلوده داری در دل تنگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
...........................
تا کی دلت دنبال دوران فساد است؟ وین گونه از دوران فسقت نیز یادست
تاکی درافسوس تباهیهـای طاغوت اینگونه فکرت در رکود وانجماد است
با این فغـان سینـه سوزو این سرمنگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
............................
درد تو می دانم برای عقل ودین نیست قلبت برای عقل ودین اندوهگین نیست
در جان و قلبت گر غمی هست وفغانی جز در هـوای لـذّت دنیـا چنین نیست
کین گونه پستی را زنی بر خوبها انگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
.............................
بنگر که اینک خـادمی از پاکبـازان سر در کفی سبز آستین از سرفرازان
با واژه های روحبخش چـاره سـازی بر زخمـهای کهنـه ی صاحب نیازان
مـردانه با غـدّارهـا دارد سـر جنگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
..............................
صـاحبمـقــامـان سیـه کار سیــه دل با او سـر نا سـازشی دارنـد و مشـکل
وز ترس رسـوایی به پیش خلـق ایران درماندگان مانده پاها سخت درگل
زار و پریشـانند و هم درمانده و لنگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
..............................
فامیلش از نامم نژادی دارد افزون وز جور نامردان دلش همچون دلم خون
من مات وخاموش او ولی چون شیرغّران پر شـور وبی پروا براه دین وقانون
قانون شکن لرزان از او مانند آونگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
..............................
اخلاص وی را بنگر از اعمال ساده خاکی مرامش باشد و دور از افاده
در جثّّه گر باشـد کمی کوتـاه و لاغر کـوهی بود در همّـت وعـزم واراده
کز او مشـوّش غولهای دام در چنگ بیدار شو هشیار شو با بانگ این زنگ
دیندین درینگی دینگدینگی دنددن دنگ
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |