1- جام وصل
یارب ز جام وصل ، مست و خرابم کن
وز شرم وصلت نیز ، چون برف آبم کن
در اضطرابستم ، از لحظه ی دیدار
با لطف خود فایق ، بر اضطرابم کن
گر نیستم لایق ، کز محرمان باشم
لطفی کن و جوری ، محرم حسابم کن
2- از دین گسستگی
توی بردل بسته ، و زدین بگسسته ،
نه به انسان مانی
که به این بدکاری ، و شرارت باری
تو به حیوان مانی
نه به حیوان نه نه ، که ز مکّاریها
تو به شیطان مانی
3- مهر وطن
ای مادر مهربانم ای ایران جان
ای گلشن دلستانم ای ایران جان
ای آنکه به دل شکوه و استقلالت
باشند دو آرمانم ای ایران جان
در دامن تو دلم چه تسکین دارد
ای مأمن جسم و جانم ای ایران جان
5- زبان حال بعضی از شاعران
خون دل خوردیم تا شاعر شدیم
از غم آزردیم تا شاعر شدیم
گاه تب کردیم از سوز درون
گاه افسردیم تا شاعر شدیم
یعنی این که تا زمان شاعری
بارها مردیم تا شاعر شدیم
سروده احمد ابراهیم زاده مشهدی(آبی)
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |