امان از دست دلها
متأسفانه دلها ، همه رو به سوی بادند
و به نکبت و تباهی،چومگس زشهد شادند
ز وجود عقل از بس ، به هراس و در گریزند
که همیشه از پیامش ، به خروش و انتقادند
چو اسیر پس به زنجیر، بکشیمشان به تحقیر
که به حکم عقل دلها همه پیرو فسادند
مستان سرمایه
آن کسانی که به سرمایه ی خود مستستند
ابلهانند و در آیین خرد پستستند
گرچه در پیش خدا خودسر و نافرمانند
پیش شیطان همگی بنده ی دربستستند
گرچه در ثروت و آسایش دنیا غرقند
در قیامت همه نالان و تهیدستستند
طنز توپ
یک عدد توپ این همه مشتاق طاقتم شد ز شوق ایشان طاق
حال کاین گونه دوستش دارند ببرندش به باغ یا ییلاق
پس چرا با لگد بکوبندش تات شوند از اذیتش قبراق
مدعی ی مردی
ای که در روی جهان مدعی استی مردی
از چه غافل ز غم خلقی یو دور از دردی ؟
کوهی اندوه اگر در دل مردم باشد نبود بر رخ شاداب تو حتی گردی
پس ازین بی خبری از غم همنوعانت
مطمأن باش که از حوزه مردی طردی
برداشت از کعبه
آنکه بیند کعبه را از چوب و سنگ پای عشقش می زند در کعبه لنگ
کعبه باشد خانه ی سعی و صفا کعبه باشد مرکز لطف خدا
کعبه باشد سنگر دلدادگی تا بیابی بهر وصل آمادگی
رسانه دروغ باف
رسانه ای که پیامش بود به ضد حق بساط مکر وجفا را کند پر از رونق
رسانه ای که دروغی و تهمتی دارد بلاست که بر جان خلق می بارد
که او رسانه شیطان بود که اینگونه خیال فاسد خود را به ذهن می کارد
کسی دانای نستوه جهانست که از وسواس شیطان در امان است
نه ترس جان ومال وجاه دارد نه او را بیمی از زخم زبان است
و در کسب رضای خلق و خالق بدون اعتنای این و آنست
ای فروشنده ی لباس تنگ یا که کوتاه و نازک و بدرنگ
گر بود کارت انحراف خلق نیست با دین وعرف هم آهنگ
پس بترس از خدا و با نیرنگ مکن اینگونه جنگ با فرهنگ
کام تلخ
کام من تلخ از همه تلخینه هاست درد من درد تمام سینه هاست
این دل تنگ بخون آغشته ام زخمی ی تیغ تمام کینه هاست
اشک من هم در نمود دردها بر رخم زنجیری از آیینه هاست
==========================================
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |