آتش بجان
آتش بجان سیگار ، دست از بشر بردار
رو گور خود گم کن ، شو محو از انظار
هر روز با نامی ، در جلوه و جامی
بیمــارهـایت را ، یکسر مــده آزار
ای بدتر از هر زهر ، در هر ده وهرشهر
درکام مشتــاقــان ، دیـگر مشـو تکــرار
ضرر سیگار
چون که سیـگار پر ضرر باشد
بهـر جـانها پـر از خطـر باشد
آنکه معتـاد آن بود بی شـک
دشمـن خـود ز هر نظـر باشد
وان که آنرا به خلق بفروشـد
قاتــل شــادی ی بشـر بـاشد
دود سیگار
دود سیـگار و ریـه ضدّ همنـد
دشمنـان خـونـی و جـــدّ همنـد
آنکه می خواهد که باشد خوش ریه
بایــد از من بشنــود این توصیـه
خـط کشــد دور وبـر هـر دود را
تــا نبـینــد کیفــر هـر دود را
سود سیگار
جز پشیمانی نباشد سود دود
گرچه باشـد ابتـدا رو در صعود
هرچـه هم بالا رود او عاقبت
باز در روی زمیـن آیـد فـرود
بر سر هر چیز هم ریزد شود
هرچه هم روشن بود تار و کبود
مکش سیگار
مکـش سیـگار ، زیرا دود دارد
ضـرر دارد ، نه اینـکه سـود دارد
بود دودش زجنس پولت و نیـز
به جـانت حمـله ای مشهـود دارد
واین عفـریت بهـر هر اسـیری
سـرانجــامـی ملال آلـــود دارد
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |