زیباترین
خدا زیبا و زیبا آفرین است ز زیبایی به عالم بی قرین است
به دنیا گرچه هر چیزیست زیبا ولیـکن خالقـش زیباترین است
چـه نـادانـنــد دلـبـنــدان دنـیــا ! که بی او زندگیشان دلنشین است
دادرس واقعی
اگر بـداد دل من خدای من نرسـد به هیچ پرده ی گوشی صدای من نرسد
اگر خدا نکند لطف بر من مضطر بداد من صنم با وفای من نرسد
اگر خدا بگشاید دری ز رحمت خویش کسی به قدرت و شوکت به پای من نرسد
شکل بد
یک شکل بد در سیما ، تأثیرش افزون باشد از هر چه تبلیقاتی ، در هر چه کانون باشد
ذهنی که سیما سازد ، با یک نمایش سرکش دیگر حریفش نه دین ، نه عقل و قانون باشد
یارب تو خود سیمارا ، از هر نظر نیکو کن تا نیکی و نیکویی ، با خلـق مقـرون باشد
اتحاد
مسلمانان به صرف ادعاتان نگیرد دستهاتان را خداتان
صداقت باید و ایمان و کوشش و وحدت بهر تکمیل قواتان
که دنیارا سرای فتح سازید که دشمن خاک گردد زیر پاتان
حفظ حجاب
حفظ حجاب بهترین ، خصلت هر زنی بود زن به حجاب اگر بود، گوهر نشکنی بود
گر ز حجاب درشود،طعمه ی هر نظر شود پس چه دگر برای وی ، سنگر و مأمنی بود
مذهب وعلم و معرفت هر سه حجاب باورند پس مد بی پدر دگر ، حیله ی روشنی بود
آفت سرمایه
بی پولی و قناعت ، بهتر بود ز اصراف ثروت نداشتن به ، از داشتن و اتلاف
هرچند مکرواجحاف ، رونق دهد به کارت باشد کسادی ی کار ، بهتر ز مکر و اجحاف
مالی که با خیانت ، آری به چنگ ، روزی گردد بلا وبارد ، بر دامنت ز اطراف
ارزش مهر
باغی از گل دارم و با مهر سودا می کنم مربانی را به شهر اینگونه احیا می کنم
در رواج مهر در هر خانه ای سر می زنم در تمام سینه ها آنرا شکوفا می کنم
گرچه گل در پیش در نزد من بسیار با ارزش بود لیکن آن را در ازای مهر اهدا می کنم
مال تقلبی
برکت ندارد مال اگر باشد ز حیله اینقدر در کسبش مکن مکار پیله
تا مدتی هم گر شود پیوسته افزون روزی شود از اختیارت باز بیرون
یا آنکه خواهد شد پس از مرگت وسیله بهر رفاه همسرو و قوم و قبیله
دوستی بامردم بدکار
وقتی که جذب مردم بدکار می شوم از خویش دل بریده و بیزار می شوم
دل می کشد چو مرا در میانشان بر صعنه های عقل گرفتار می شوم
زیرا که می کنم احساس نیز من دارم اسیر جو بلا بار می شوم
عمر دنیایی
این عمر دنیایی عجب کوتاه باشد آه آه آنهم همیشه با غمی همراه باشد آه آه
هر نعمتی داری به کف هرچند طولانی بود افسوس از کف دادنش جانکاه باشد آه آه
زین رو همیشه سینه ام هم از جهان بی وفا هم در عزای دوستان پر آه باشد آه آه
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |