این همه پایبند و خورد و خواب این همه فوت و فنّ و سعی و شتاب
این همه جوش و جنبش و جنجال این هم نقشه و حساب و کتاب
این همه حیله و دروغ و ریا پی به پی هر کجا کند ایجاب
این همه پیش هر کس و ناکس رفتن و گفتن عزیز و جناب
این همه بهر خانواده ی خویش خلق را افکنی به رنج و عذاب
کی سزا باشد ای ضعیف النفس این جفاها برای نان و آب
فکر کن لحظه ای به عاقبتت فرصتی نیست خویش را دریاب
این جهان جای راحتی نبود پس مشو بهر راحتی بیتاب
هر چه از هر کجا بدست آری مثل کاهی است در دل گرداب
این جهان نیست غیر بازیچه هرچه سازی کند زمانه خراب
هرچه زیباست پیش چشمانت آن فریب است و نیست غیر سراب
پس به دنیا مبند چندان دل که نبینی در آن جزا و ثواب
معده را پر مکن ز مال حرام که نجستر بود زخون و شراب
ذرّه ای گر خوری زحقّ کسی در قیامت خجل شوی به جواب
«آبیا» پس مباد اشعارت بکشد در جرائم تو نقاب
دل مکن خوش به پند بر مردم عملت لازم است روز حساب
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |