ای حسین
1-ای حسین ای بنده ی خاص خدا
ای حسین ای نور چشم مصطفی
پاره ی جان علی مرتضی
2-ای به راه دین نموده جان فدا
چون که در راه خدا در کربلا
سر جدا گشتی به شمشیر از قفا
3- نامت از این رو بشد خون خدا
یادت از این روی شد مشکل گشا
گشت خاکت نیز داروی شفا
4- بی کس و لب تشنه چون گشتی شهید
اشک خون باید برایت ریختن
هم به پیش دیده ها هم در خفا
5- لعن بر شمر و یزید و ابن سعد
هم عبیدا... و همچون حر مله
کاین چنین کردند در حقت جفا
6- هر که با قلبی گرفته از غمت
مثل «آبی» ریزد اشک ماتمت
می شود در هر دو عالم خود کفا
به مناسبت سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران سردار رشید
ایران تقدیم می گردد .
چمران که بود و نگه کن چه ها نمود
روی از کدام شهر به سوی کجا نمود
در اوج عزّتی که به آن بود مفتخر
دنبال بهترش شد و جان را فدا نمود
هرچند دکترای اتم داشت او ولی
در راه عشق خود آن را رها نمود
چون حق به سینه ی جانش نشسته بود
او را ز نام و نخوت دنیا جدا نمود
راه جفای جهان را رها چو کرد
او را خدا به جانب جبهه صدا نمود
از قلب کشوری که قرین رفاه بود
پس رو به سوی جبهه برای خدا نمود
با سینه ی سپر شده و عزم استوار
درعهدهای بسته به خوبی وفا نمود
درد و ملامت و غم را به جان خرید
اما خدای را ز دل خود رضا نمود
«آبی» که هست مفتخر وصف آن عزیز
با این چکامه حسن ارادت ادا نمود
سیـگاریان بیدار ، ارزش دهیـد جـان را
چون دشمن است سیگار، دور افکنید آن را
با سرفه های جاری ،از دود سینه سوزش
غمـگیـنشـان مخـواهیـد ، افراد خانمـان را
هم جان خویشتن را،بهرش تلف مسـازید
هم در رهــش مبـازید ، اوقات بس گران را
حیفـست سینه تان را ،پردودکردن و نیز
مجـرای آن نمـودن ، بینی و هم دهان را
ای عامـلان تـوزیع ، هر جـا که مستقرّیـد
محض خـدا ببندید ، هم دکّه هم دکان را
باسود بی کرانش ،چون بر زیان خلقست
صرف نظـر نماییـد ، این سـود پرزیان را
کایـن دیـو زشت سـیرت ، هرجـا کـه روی بیند
معتــاد خـویـش ســازد ، هـم پیر و هم جـوان را
«آبی »که سینه اش ر ،پرکرده سوزسیگار
این گونه پر نموده است فریادش آسمان را
سود سیگار
جز پشیمانی نباشد سود دود
گرچه باشـد ابتـدا رو در صعود
هرچـه هم بالا رود او عاقبت
باز در روی زمیـن آیـد فـرود
بر سر هر چیز هم ریزد شود
هرچه هم روشن بود تار و کبود
مکش سیگار
مکـش سیـگار ، زیرا دود دارد
ضـرر دارد ، نه اینـکه سـود دارد
بود دودش زجنس پولت و نیـز
به جـانت حمـله ای مشهـود دارد
واین عفـریت بهـر هر اسـیری
سـرانجــامـی ملال آلـــود دارد
مبارک باد این عید خجسته
با عرض تبریک سالگرد مبعث رسول گرامی ی اسلام این بزرگترین عید بشریت و زیباترین حادثه ی خلقت در حق مخلوق و بزرگترین افتخار انسان به عنوان تجلّی گاه خالق سبحان که در وجود شریف عزیزترین بندگان او و اشرف مخلوقات عالم محقّق گردید ، ترانه ی شور به بازدیدکندگان گرامی تقدیم می گردد.
ترانه ی شور مبعث
امشب چه جلوه ای ،لطف خدای بر ، خلق زمین نمود
کز نور غار را ، درگاه عشق با ، فوزی مبین نمود
امشب خدا نمود ، بربنده اش عجب ، فرخنده جلوه ای
کاو را زلطف خود ، تاروز حشر بر ، منّت رهین نمود
امشب محمد از ، نور خدا نمود ، روشن زمانه را
موسی اگر چه اش ، پنهان زچشم خلق ، در آستین نمود
پیکی که امشب از ، سوی خدا رسید ، برحضرت رسول
غار حراء را ، باجلوه اش به از ، خلد برین نمود
چل ساله بود وشد ، کاملترین بشر ، درعقل ومعرفت
زین رو خدا به وی ، امر تلاش در ، تبلیغ دین نمود
آری خدا که داشت ، اسرار خویش را ، از دیگران نهان
در این شب عزیز ، اینگونه فاش بر ، فردی امین نمود
مردی که نام او ، باشد محمد و ، از قوم هاشمی است
این نور رانمود ، درک ووجودرا ، با آن عجین نمود
امشب محمد از ، سوی خدای خود ، شد خاتم النبی
کاو را خدا چنین ، در بین انبیاء ، خود دست چین نمود
امر بخوان چنان ، درسینه ی نبی ، تأثیر خوش گذاشت
کاو را به معرفت ، بر درگه خدا ، والاترین نمود
«آبی» چنان شد از ، شوق چنین شبی ، بی تاب و بیقرار
کز شدّت طرب ، طرح ترانه ی ، شوری چنین نمود
تو که زندانی پندار خودی من چه کنم
تو که سرخورده رفتار خودی من چه کنم
تو که در پیله به امید شدن پروانه
بی شدن غمزده ی کار خودی من چه کنم
تو که با باطلی وعاطلی ات پیوسته
جسم بی مصرف و سربار خودی من چه کنم
تو که با مکر کسانی به نماهای فریب
پیرو نفس سزاوار خودی من چه کنم
تو که از عقل گریزان شده در وادی نفس
همدل دشمن مکار خودی من چه کنم
کی زمن خواسته ای راه هنرهای درست
پس چو سرگشته افکار خودی من چه کنم
نه تقی و نه نقی هست مرا مد نظر
هرکه هستی تو که افسار خودی من چه کنم
تو که اینگونه بدون هدف و شور به کف
مست خوش باور اشعار خودی من چه کنم
من که فریاد زنان دم ز حقیقت زده ام
تو که از جهل گرفتار خودی من چه کنم
من که آزادی عقل از قفس دل خواهم
تو اسیر دل تبدار خودی من چه کنم
هرچه من راه نمایم به تو با صدق و دلیل
تو که مأنوس شب تار خودی من چه کنم
من کجا خواسته ام بهر کسی حال بدی
توی بدبخت اگر خوار خودی من چه کنم
گرچه من «آبی» ام و وسعت دید همگان
تو که کورانه کلنجار خودی من چه کنم
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |