در این دنیای دارای تنّوع ، یکی بینی که در رخسار زیباست
یکی هم گر به چهره نیست زیبا ، ولی در نحوه ی گفتار زیباست
یکی هم گر بود زین هر دو محروم ، مگیرش عیب ومنمایش ملامت
که می بینی به رغم هردو اینها ، بطرز حرکت و رفتار زیباست
مکن عیب ای حسود تنگ دیده ، به سیمایی ز مخلوقات عالم
که هر چیزیست مخلوق خداوند ، چو خوبش بنگری بسیار زیباست
نه تنها وقت بودن با عزیزان ، و یا هنگام تفریح و تماشا
که گر قدر زمان را خوب دانی ، تمام لحظه های یار زیباست
نه تنها ماهی و پروانه و گل ، به دریا و به بستان و گلستان
که همچون در کویر و کوه و صحرا ، چو آهو نیز موش و مار زیباست
نه تنها راه کوه و راه گلزار ، که در چشمان مشتاقان مجنون
چو درراه وصال یار باشی ، در او سنگ و کلوخ وخار زیباست
زچشم من نمی افتد نگارم ، اگر هر لحظه هم آید به چشمم
هزاران بار اگر آید به چشمم به جانش هر هزاران بار زیباست
طبیعت را نباشد هیچ زشتی ، به هر جایش که می خواهی نظر کن
نگاهت گر نگاهی عارفانه است ، بیابان نیز چون گلزار زیباست
خدارا شکر کن زانعام بیحد ، که داده بر تو و بر کلّ مخلوق
که شکرش برزبان بندگانش ، مرتب گر شود تکرار زیباست
اگر« آبی» به خاک ذلّت افتی ، به جرم ناسپاسیهایت از حق
به جرم خویش چون اقرار داری ، به رفتارت همین اقرار زیباست
وقتی می بینم مادری مسن با حجابی کامل همراه دختر جوانش که اصلاً حجاب مجاب سرش نمی شود دوش به دوش در خیابان قدم می زند و اصلاً خیالش هم نیست که او را در کنار خود با چنین وضعی می بیند تعجب می کنم . لذا دلم می خواهد با پرروی از آن مادر بپرسم آیا حجاب خوبست یا بد ؟ اگر خوبست پس چرا دخترت مراعات نمی کند و تو هم بدون خیال و حتّی با کمال افتخار همراهش شده ای . واگر بدست پس چرا خودت ازین کار بد دست بر نمی داری ؟
که البتّه در جواب خودم چند دلیل به ذهنم می رسد که بد نیست بیان کنم
1- یا مادر خودش هم اعتقادی به حجاب ندارد ولی به دلایل زیر نمی تواند آن را کنار بگذارد .
الف - چون عادت کرده نمی تواند از عادتش دست بردارد یا اینکه ترک آن برایش در مجموع به هزینه ی اجتماعی اش نمی ارزد .
ب - چون با همین وضع در جایی مشغول کار است و از ترس از دست دادن کارش حجاب را یدک می کشد .
پ – چون به عنوان یک بانوی محجبه در خیلی جاها و بین فامیل و همسایه ها و غیره دارای مقام و منزلت و محبوبیتی شده است حیفش می آید از همه مزایایش دست بکشد و ملامت طرفداران فعلی را هم بجان بخرد.
ت – چون قبلاً اعتقاد به حجاب داشته و دخترش را در این مورد نصیحت می کرده اکنون غرورش به او اجازه نمی دهد علارقم میل باطنی اش با وی هماهنگ شده حجاب را کنار بگذارد .
2- یا مادر اعتقاد به حجاب دارد ولی به دلایل زیر ظاهراً با دخترش کنار می آید .
الف - اعتقاد مادر آنچنان زیاد نیست که در او شهامت کلنجار شدن با دختر خودسرش را برانگیزد .
ب – دخترش را خیلی هم دوست ندارد و حاضر نیست به خاطر هدایتش اعصابش را خراب کند . لذا با خود می گوید باشد همین چهار روز دنیارا با من خوب باشد وقتی مرد به درک که به خاطر گناهش هر بلایی سرش آمد .
پ – یا اینکه در خانه خیلی او را نصیحت می کند و امیدوار است که روزی از این کار دست بردارد.
د - یا اینکه شوهر بی مسؤلیت و بی اعتقادش به حجاب و حفظ ناموس دخترش را این جوری بار آورده و او نمی تواند هم حریف شوهرش شود و هم حریف دخترش .
ت – خودش را خیلی دوست دارد و نمی خواهد احترامش پیش دخترش بشکند .
ث – احساس مسؤلیتش نسبت به اجتماع و خانوداهه اش کم است و اثر امر به معروف و نهی از منکر را درک نمی کند .
باید عرض کنم در هر صورت باید همه ی اینها را به حساب ضعف اعتقادی یا نادانی و کوته نظری ی مادر گذاشت نه به حساب صبر و مدارا و مهربانی و خردورزی و واقع بینی ی او.
زیرا اگر او بتواند نتایج شوم این کارش را حدس بزند باید با چنین دختری با افتخار در خیابان حتی برای یک لحظه و در یک صحنه جلوی چشم مردم ظاهر نشود .که نتایج زیر را ببار می آورد :
1- رابطه ی عاطفی با چنین دختری بالاخره در اراده مادر هم اثر مخرب خود را می گذارد.
2- دختر را روز به روز به اعتقاد فاسد خود محمکتر می کند .
3- این رفتار در دختر برای او به صورت ملکه در می آید و دیگر به هیچ عنوان از او دور نمی شود .
4- در مادرها و دخترهای دیگر هم اثر مخرب خود را می گذارد.
5- شریک جرم دخترش در گناه خودش و گناه چشم چرانی های افراد بدچشم به او می شود.
6- و مشکلات دیگری که که برای اینجانب مجال بررسی و بیان آنها نیست و با اندکی تحقیق و توجّه قابل کشف است .
قابل به توضیح است که شماره بندی ی اینجانب با حروف الفبای فارسی به خاطر بعضی تعصبهای ناسیونالیستی جاهلانه ی ضدّ عربی نمی باشد .زیرا عربی زبان قرآن و پیغمبر خدا و امامان معصوم و درحقیقت زبان دین و معرفت هر مسلمانی است و دراوج تقدس قرار دارد ، بلکه به خاطر این است که ضررورتی ندارد و شماره بندی با الفبای فارسی آشناتر ، ساده تر و نیز خودمانی تر است.
التماس دعا :احمد ابراهیم زاده (آبی)
جیر جیر یک جیر جیرکم دیوانه کرد آه
از هستی ام در نیمه شب بیگانه کرد آه
در لاک خود بودم غریبانه پریشان
کاو بی خودم با حالتی مستانه کرد آه
او کرد با من آنچه را شمع شب افروز
با پیکر جان داده ی پروانه کرد آه
او با نوای دلکش و تکراری خویش
هم قصد من هم قصد هر فرزانه کرد آه
درگیر غم بودم که این جیرجیرک مست
ساقی شد و سرشارم از پیمانه کرد آه
هرچند جسمش بود در بیرون جانم
اما نوایش در درونم لانه کرد آه
مجنون صفت فرهاد گونه قهرمانم
در ماجرای شور این افسانه کرد آه
امشب چگونه با چه حالی خوابم آید
از آتشی کاین گونه درمن خانه کرد آه
ورد زبان «آبی» این شد دردل شب
با سینه ای پر شور و باجانی پر از تب
جیر جیر یک جیر جیرکم دیوانه کرد آه
از هستی ام در نیمه شب بیگانه کرد آه
سرود سودای مهتاب تقدیم به امام زمان علیه اسلام
ای صفای تو سودای مهتاب وی کلام تو گلواژه ی ناب
نسبت وصف تو در کتابی کهکشانست و کوچکترین قاب
مهدی استی ونور هدایت هرکسی را کند لطفت ایجاب
در صفاتی که داده خدایت باوی اینگونه هستی هم القاب
بی تو گلشن به جز گلخنی نیست با تو گلشن شود دشت بی آب
زاهد ار افتخارش به مهراب باشد اما تو از بهر مهراب
گر درآیی به گلبانگ توحید کلّ هستی درآید به مضراب
تو جمال جلال خدایی بی تو فردی نگردد خدایاب
معجزات تو حتّی ز عیسی برنیاید به بیداری و خواب
سایه ی لطفی و دست رحمت بر سر دوستداران و اصحاب
درک تو نیست ممکن برای نانجیبان نا اهل و ناباب
کی تواند کند درک شأنت جعفر ادّعادار کذاب
مثل «آبی» همه شیعیانند در فراقت جگر خون و بیتاب
پس بیا و زغم وارهانشان تا نبرّد ز هجرت امانشان
سرود سودای مهتاب تقدیم به آقا امام زمان علیه اسلام
ای صفای تو سودای مهتاب وی کلام تو گلواژه ی ناب
نسبت وصف تو در کتابی کهکشانست و کوچکترین قاب
مهدی استی ونور هدایت هرکسی را کند لطفت ایجاب
در صفاتی که داده خدایت باوی اینگونه هستی هم القاب
بی تو گلشن به جز گلخنی نیست با تو گلشن شود دشت بی آب
زاهد ار افتخارش به مهراب باشد اما تو از بهر مهراب
گر درآیی به گلبانگ توحید کلّ هستی درآید به مضراب
تو جمال جلال خدایی بی تو فردی نگردد خدایاب
معجزات تو حتّی ز عیسی برنیاید به بیداری و خواب
سایه ی لطفی و دست رحمت بر سر دوستداران و اصحاب
زندگی بی تو درماندگان راست تیغ جلّاد و ساتور قصّاب
بی ولایت جهان بر حریصان مثل سیبست و سمّست و سنجاب
درک تو نیست ممکن برای نانجیبان نا اهل و ناباب
کی تواند کند درک شأنت جعفر ادّعادار کذاب
مثل «آبی» همه شیعیانند در فراقت جگر خون و بیتاب
پس بیا و زغم وارهانشان تا نبرّد ز هجرت امانشان
احمد ابراهیم زاده مشهدی (آبی)
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |