1- پرهیز از زورگویی
مسلمانا به حیوان هم مگو زور
نه بر مرغ و نه بر گربه نه بر مور
مزاحم گر نباشند از برایت
مکن شان بر فرار از خانه مجبور
که انسان شریف و پاک طینت
به آزردن نگردد شاد و مسرور
2- عمربیهوده
وای ازین عمر که هر دم پی کاری شد صرف
یا به شوقی وبه شوری و شعاری شد صرف
گاه در رفع غم و فتنه ی دشمن ،گاهی
در خریداری ی نازی ز نگاری شد صرف
گاه در کوشش بی وقفه و بی حاصل ، گاه
در پی فالی و بردی به قماری شد صرف
3-رفع حاجت
تق تق تتق تتق در را کنید باز
ای صاحبان ناز بر صاحب نیاز
شاید که حاجتی دارد بنزدتان
کز بهر او شوید غمخوار و چاره ساز
شاید که آب سرد باشد نیاز وی
کاینسان به در زند با جان پر گداز
4-سه بیتی سه قافیه ای
از ریا حذر کردن از امور ایمانست
وز جفا حذر کردن از حضور وجدانست
هرشبی و هر روزی در غم و سرور ای دل
در خدا نظر کردن از شعور انسانست
آنچه می شود باعث تا توانی ای «آبی»
با بلا بسر کردن شوق و شور جانانست
5- درنتایج یک جشنواره
به هذیان شعر می گویند و بر شعر ، چه تهمتها که می بندند آهای
به هذیان خنده باید کرد و اینان ، به ریش شعر می خندند ای وای
نه تنها از هنر محروم هستند ، ز وجدان هم تو گویی بی نصیبند
که شعر خوب را مانند هذیان ، که بپسندند نپسندند ای وای
ز طرز انتخاب مزحک خویش ، برای شعرهای جشنواره
گمانم گور ننگ خویشتن را ، در اقلیم هنر کندند آهای
سروده احمد ابراهیم زاده مشهدی(آبی)
تصنیف درسوگ شهادت امام صادق (ع)
ضمن عرض تسلیت سالگرد شهادت جانگداز امام ششم شیعیان و راهنمای
علمی و مذهبی خوبان جهان تقدیم می گردد.
حضرت جعفر صادق علیه السلام
دلا بشو خون ، که غم شد افزون ،که نور قلب و، سرور جان رفت
که نور مطلق ، ولیّ برحق ،امام صادق هم از جهان رفت
جهان بهم ریز، زمین تو هم نیز ، شو آتش افشان ، چو قلب سوزان
که آتش غم ، بجـان آدم ، فتاد و دودش ، به آسمـان رفت
زآه وسوزی ، که در دلش بود ، زسمّ مهلک ، که قاتلش بود
زبس که یکسر ،قدم زد وپر، بسوی جنّت ، چه پرزنان رفت
فروغ علمش ، چراغ جان بود ، و کوه حلمش ، زحق نشان بود
زحق نشان بود ، که شاد وخوشنود ،به جانب وی ،سبک روان رفت
همه کلامش ، کلام حق بود ، همه قیامش ، قیام حق بود
که با دلی شاد ، واز غم آزاد ، بسوی فردو،س جاودان رفت
روایت دین ، چه جاری از اوست ،عنایت علم ، چه ساری از اوست
به علم و حلمش،بحق توان کرد ، نه فردی از خلق ، که کهکشان رفت
نه کهکشان بود ، که آسمان بود ، و آسمانی ، که بی کران بود
زلا مکانی ، چه خوش نشانی ، بسوی خلّا،ق لامکان رفت
چه نازنین بود ، چه بی قرین بود ، که نور علم و ، چراغ دین بود
چه داغمان کرد ، ز ماتم و درد ، که آن امام ، خدا نشان رفت
چه زجرها دید ، ز دشمن خویش ، وداشت در فکر ، همیشه تشویش
ازین جهت داد ، تقیّه را یاد ، که بس ستمها ، به شیعیان رفت
زبس که« آبی» ، زداغ وی سوخت ، چراغ طبعش ، چنان بر افروخت
که هر چه طاقت ، به جان وی بود ، بگشت نابود ، و از میان رفت
احمد ابراهیم زاده مشهدی (آبی)
گر دلم را پُر نمی کرد آتشی ،سینه ام را سُر نمی کرد آهها
تا ز اندوه خروشانم چنین ،رعشه افتد بر تن خود خود خواهها
تا چو شیر از عمق جانم نعره ای،بهر محو زوزه ها سر می دهم
بهر من خطّ و نشانی می کشند ، گرگها ، کفتارها ، روباهها
تا صعودی می کنم سوداکنان ، بر فراز قلّه های پر امید
بندهای جادویی را می زنند ، سخت در پایم نظرکوتاهها
فرصتی کو تا که جولانی دهم ؟، در فضاهای هنرهای شگرف
بس که طردم می کنند از صحنه ها ، دایمآً چسبیدگان بر جاهها
آه آتش می زند بر جان من ، مدعی با شعله های من منش
کادّعای راهداری می کند ، خود سر گم گشته در بیراهها
بی هنرهایی که در پشت هنر، سنگری از سنگ برپا کرده اند
هر یکی بر تخت زرین هنر، گشته اند از کبر خودخوان شاهها
من که باشم در رعیت مسلکی ،بهر ابراز وجود شاعری
نیست چون زیبنده ی آزادگی ،خم شدن پستانه بر درگاهها
داغ سنگینیست بر قلبم خدا ، در میان بیشه زار های و هو
خودنماییها که بهرم می کنند، پوستهای پر شده با کاهها
گر چو مولایم علی از بی کسی ، بهر فریاد و فغان و اشک آه
سرکنم هردم به چاهی از غمی ، پرشوند از اشک و آهم چاهها
«آبی ام» چون شعله های ناب ناب ،عاری از هر دود حسرت در دماغ
عادتم دادند بر بی مصرفی ، عرضه های بنجل بنگاهها
احمد ابراهیم زاده مشهدی (آبی)
بنام خدا
با عرض تبریک هفته دولت به رییس جمهور و کلیه اعضای محترم دولت و ملت شریف ایران و عرض خداقوت به رییس جمهور محترم و خستگی ناپذیر و مردمی و اعضای محترم دولت که حقآ در خدمات صادقانه و شبانه روزی ی خود افتخاری برای جمهوری اسلامی ایران شده اند ، ضمن آرزوی سلامتی و موفقیت برای ایشان امیدوارم خداوند نیز در اتمام پروژه های نیمه تمام توفیق روزافزون نصیبشان فرماید.تا بیشتر ازین ملت ایران سپاسگزارشان باشد و خدمات ایشان به عنوان یادگاری درخشان و مادنی در تاریخ ایران به ثبت برسد. ارادتمند احمد ابراهیم زاده مشهدی (آبی)
بنام خدا
درآستانه نشست شانزدهمین جلسه جنبش عدم تعهد در ایران اینجانب پیشنهادات زیر را جهت ارتقای موقعیت بین الملی و اثرگذاری مثبت آن در سطح جهان به صورت کلی و فهرست وار تقدیم می نمایم .
1- تغییر نام به «سازمان متعهدان مستقل»
2- گرفتن میثاق دوباره مبنی بر عدم پایبندی خفت بار به منافع امپریالیست و صهیونیست
انتخاب نمادی که نمایانگر وظایف حقیقی ی سازمان باشد. -3
4- تشکیل نهاد اجرایی ی سیاسی و اقتصادی.
5- وضع مقررات تحریم و در نهایت اخراج کشورهای پیمان شکن از سازمان و رو کردن پرونده ی آنها برای ملتها.
6- رو کردن پرونده ترکیه و عربستان به عنوان اعضای پیمان شکن.
7- تلاش جدی در جهت خلع سلاح هسته ای بین المللی.
8- ارتقای موقعیت سازمان در حد موازی با یا معاونت سازمان ملل متحد.
9- تلاش در جهت حذف حق وتو از سازمان ملل متحد و یا اخذ حق وتو جهت سازمان متعهدان مستقل در سازمان ملل متحد.
10- حق رای هر کشور به نسبت ضریب جمعیت در میانگین تحصیلات.
11- وضع مقررات محکومیت توهین به مقدسات ملی و مذهبی هر کشور.
12- تأسیس دبیر خانه دایمی و انتخاب دبیر کل و بقیه اعضا.
13- ایجاد نهاد بازرسی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی جهت بررسی ماهیانه اعمال کشورهای عضو.
14- تشکیل صندوق تعاونی جهت کمک به کشورهای فقیر عضو سازمان.
15- تشکیل تیمهای سیاسی ،اقتصادی ، فرهنگی و بهداشتی از بهترین کارشناسان مربوطه جهت بررسی کسب ارتقا در این موارد.
16- دریافت هزینه ی سازمان از اعضا به نسبت جمعیت هر کشور باشد.
17- تشکیل تیم داوری جهت حل اختلاف اعضای سازمان از میان بهترین قضات معرفی شده به وسیله اعضای سازمان.
18- کمک اقتصادی و بهداشتی و فرهنگی به کشو رهای عضو سازمان.
19- تشکیل صندوق بیمه ی بلایای طبیعی.
20- تشکیل بازار مشترک گردان جهت عرضه کالاهای فرهنگی ، صنعتی ، کشاورزی اعضای سازمان. .
21- بررسی پیشنهاد به دبیر کل سازمان ملل متحد جهت انتخاب دبیر کل سازمان متعهدان مستقل به عنوان مشاور وی در امور مربوط به اعضای سازمان.
22- تأمل به مطالب حساب شده ی اینجانب بدون حس خود برتربینی ,
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |