از وطن بیرون بیا جانا جهانی فکر کن
گرچه در روی زمینی آسمانی فکر کن
هر کجا باشی و داری هر مرام و مسلکی
بر تمام مردم دنیای فانی فکر کن
از تعصبهای بی جای نژاد و شهر خود
دست بردار به یاری بی نشانی فکر کن
گر زدرد خود تو را گوید کسی با لهجه ای
بی تعصب بر زبانش بر معانی فکر کن
ای هنر مندی که داری سر به لاک خود مدام
در برون لاک بر خدمت رسانی فکر کن
کینه ناهمزبانان را زدل بیرون نما
بر خروشیدن به ضد خصم جانی فکر کن
دل مکن خوش بر دو روز عمر این دنیای پست
بلکه بهر زندگی ی جاودانی فکر کن
مشنو آن را گر کسی گوید که در کار هنر
مثل کاسب کارهای آب ونانی فکر کن
«آبیا» در فکر کردن مستقل از غیر باش
گرچه گویندت که مانند فلانی فکر کن
احمد ابراهیمزاده مشهدی تخلص (آبی (آسمانی) ) ابراهیم زاده ی مشهدی تخلص (آبی (آسمانی)) شاعر ، نویسنده و خواننده و دارای شمّ سیاسی و ذوق فنی و هنری و تحقیقاتی در موارد مختلف و متنوع و دارای مدرک فوق دیبلم مخابرات و کارشناس حقوق(کام من تلخ از همه تلخینه هاست) درد من درد تمام سینه هاست) (این دل تنگ بخون آغشته ام ) زخمی ی تیغ تمام کینه هاست) (اشک من هم در نمود دردها) (بر رخم زنجیری از آیینه هاست) |